مير تقي الدين كاشاني

555

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

هركه با آتش‌فروز عشق همدم مىشود * همنشين حيرت و همصحبت غم مىشود روزگارم از نظر افكند تا عاشق شدم * هركه عاشق مىشود مردود عالم مىشود ضبط كن امشب نگاه خويش را كسرى كه يار * از نگاه حسرت ما سخت درهم مىشود * * * صد كعبهء دل خاك سر كوى تو گردد * محراب به گرد سر ابروى تو گردد هر شعله كه سر بركشد از آتش دوزخ * افسرده ز سفر زندگى خوى تو گردد * * * جنون مزدور سوداى تو باشد * بلا شاگرد بالاى تو باشد ز خاكم لاله‌سان هر گل كه رويد * بر او داغ تمنّاى تو باشد * * * هر دم هزار بوسه دل از دور مىزند * بر آستانه‌اى كه دم از نور مىزند از شوق پاىبوس تو جان اميدوار * در تنگناى قالب من زور مىزند * * * در عشق غارتگر بتى ، سر رفت و سامان در پىاش * در راه كفر زلف او دين رفت و ايمان در پىاش از حسن و ناز و سركشى چشمش نيفتد بر عقب * كز روح يوسف فى المثل باشد شتابان در پىاش از مهر سنگيندل بتى ، يا رب نصيب من شود * دردى كه نبود تا ابد اميد درمان در پىاش چون ماه مهرافروز من در جلوه آيد مىفتد * چون سايه‌اى دنباله‌رو ، خورشيد تابان در پىاش * * *